گفت و گو با مهتاب بازوند، شاعر
مهتاب بازوند متولد 1356 است. از دوران تحصيلي ابتدايي به نقاشي و داستان نويسي علاقه مند بوده و از سال 72 به طور جدي به كار شعر روي آورده است. غزل او طرفداران خاص خو
مهتاب بازوند متولد 1356 است. از دوران تحصيلي ابتدايي به نقاشي و داستان نويسي علاقه مند بوده و از سال 72 به طور جدي به كار شعر روي آورده است. غزل او طرفداران خاص خود را دارد. فارغ التحصيل ادبيات فارسي و كارمند كانون پرورش فكري خرم آباد است. دستي هم در ويرايش متون ادبي دارد. پدر ايشان هم از شاعران مطرح استان لرستان هستند. به بهانه چاپ اولين مجموعه شعرمهتاب بازوند با نام« گنجشك ها برايم حرف ها دارند»، با او گفت و گو يي انجام داديم كه در ادامه آمده است.
د را دارد. فارغ التحصيل ادبيات فارسي و كارمند كانون پرورش فكري خرم آباد است. دستي هم در ويرايش متون ادبي دارد. پدر ايشان هم از شاعران مطرح استان لرستان هستند. به بهانه چاپ اولين مجموعه شعرمهتاب بازوند با نام« گنجشك ها برايم حرف ها دارند»، با او گفت و گو يي انجام داديم كه در ادامه آمده است.
اولين مجموعه شعر شما با نام « گنجشك ها برايم حرف دارند » به تازگي چاپ شد. چه احساسي داريد؟
اينكه چه احساسي داشته باشم نمي دانم. فقط فكر مي كنم ده سال پيش بايد اولين مجموعه شعر من چاپ مي شد.
چطور؟
چون نتيجه بيست سال تلاش من در زمينه ادبيات بود و اگر ده سال پيش در مي آمد شايد من تريبوني داشتم ولي از سال 72 كه غزل را خيلي جدي شروع كردم يك كارهايي داشتم كه در طول اين مدت بعضي ها مي گفتند كاش اين شعر از محدوده اين شهر بيرون مي رفت. گاهي اوقات شعر من روي زبان ديگران جاري مي شد. اگر اقبال مضاعفي مي داشتم شايد چندمين مجموعه غزل من تا حالا چاپ شده بود.
كار جديد چي داريد؟
در حال حاضر دارم روي داستان كار مي كنم
داستان چرا؟ چرا شعر نه؟
چون تمام اين سالها كار كردم تا به اينجا برسم.
به داستان؟
اين داستان شرح زندگي ديگرگونه من است.
بيشتر توضيح بدهيد.
ترجيح مي دهم فعلا توضيحي در اين باره ندهم، چند سال است روي چارچوب و محتوي آن كار مي كنم ولي فرصت نداشته ام باز پرداخت كتم.
مي گويند ورشكستگان عرصه شعر به كارهاي ديگر روي مي آورند، شما كه احساس ورشكستگي نمي كنيد؟
من اينجوري فكر نمي كنم. البته از اول گرايش من به شعر نبود، با راهنمايي پدرم به شعر روي آوردم. علاقه من به موسيقي و نقاشي فوق العاده بود. از كلاس پنجم نقاشي هايي مي كشيدم كه اطرافيان تعجب مي كردند، از آن گذشته هميشه دوست داشتم آواز بخوانم، الان هم كم و بيش براي خودم مي خوانم .
يعني الان راضي نيستيد كه شاعر هستيد؟
راضي هستم، ولي اي كاش خواننده مي شدم.
پس در شما هم مثل شاملو عقده فروخورده موسيقي است؟
يك خاطره تعريف كنم، يك بار مهمان داشتيم، خانه شلوغ بود، يك دفعه بي تاب شدم كه بخوانم،ديدم ممكن نيست، گريه ام گرفت، رفتم توي آشپزخانه يك گوشه گير آوردم، يواش طوري كه كسي صدايم را نشنود خواندم و سبك شدم.
الان در زمينه موسيقي چكار مي كنيد؟
يك سالي هست كه تنبور كار مي كنم. تنبور دلي است كه يك دست از آن به سمت خدا درآمده. من به كارهاي سيد خليل عالي نژاد خيلي علاقه داشتم. اصلا شعر «بغضي شكست...» را براي سيد خليل سروده ام، يك بيتش اين است:
شايد مرا حقيقت اين عشق بي دليل
آن سان شهيد كرد كه «سيدخليل» را
خوب بالاخره شعر، موسيقي، نقاشي، كدام يك ؟ يعني از شعر دست كشيديد؟
اتفاقا اولين مجموعه شعرم گام نخست من است. چون راه تعالي و وادي هنر كرانه ندارد.همان كه حافظ گفت : «بحريست بحر عشق كه هيچش كرانه نيست.» شايد اين مجموعه توقعاتم را برآورده نكرده است.
اين يك كم خودپسندانه نيست؟
چي خودپسندانه نيست؟
اينكه سطح خودتان را از اين كه هست بالاتر مي دانيد. يعني مي خواهيد بگوييد شعرهاي خوبتان راهنوز نسروده ايد؟
بله! اين مجموعه همه ظرفيت شعري مرا پر نكرده، مرا مجاب نكرده است.
پس باز هم به شعر برمي گرديد.
من فقط به شعر برمي گردم. من يك اعتقادي دارم. در برابر اين پرسش كه چرا شعر ما مردمي نمي شود مي گويم كه ويژگي ادبيات مدرن اين است كه متن به راحتي تسليم مخاطب نمي شود. ما اگر مدرنيته را به طور كامل درك نكرده باشيم اما عناصري ار آن را لمس كرده ايم با اين حال كتاب من مخاطب عام هم دارد.
شما اصولا براي سرودن شعر منتظر الهام خدايان مي مانيد يا وقت تلف نمي كنيد و خودتان شروع مي كنيد به سرودن شعر؟
شعر وحي است بايد وحي باشد البته نه از نوع وحيي كه به نبي مي شود. من جزء دسته دوم هستم. من شايد جزء پيامبران دروغين باشم. من از منشاء نوراني الهام نمي گيرم. وحي من آگاهانه است. فقط در يك مورد به صورت ناآگاهانه اتفاق افتاد. من شعر « عاليترين منظوم كائنات » را براي امام حسين (ع) سروده ام. فكر مي كردم توفيق ندارم شعر عاشورايي بگويم. بيست و چهار ساعت گريه و استغاثه كردم. قبل از آن تا ساعت ها بلكه روزها به ارتباط كلمات فكر مي كردم و به چيزي پي نمي بردم، تا آنكه اتفاق افتاد و توانستم اين شعر را بگويم.
شعر امروز لرستان را چطور مي بينيد؟
خوشبختانه خوب است، خوب دارند كار مي كنند، ولي يك چيز هست، بعضي ها كه از روي تئوري مي خواهند شعر بگويند تا از اين روش دست برندارند موفق نمي شوند.
چند شاعر خوب لرستاني را اسم مي بريد.
شاعران لرستان دو دسته هستند. يا به زبان مادري شعر مي گويند يا به فارسي. شاعران الشتر خوب كار مي كنند، اما كم كارند. محراب حسنوند، عبدالعلي ميرزانيا و چندتايي ديگرخيلي خوب هستند. رضا صارمي بسيار قدرتمند كار مي كند، عزيز كلهر، مجيد عزيزي وحيد نجفي و ...
و از خانم ها؟
فاطمه بيرانوند خوب كار مي كند. شكوفه صالحي كه به لرستان برگشته اند و اميدوارم بمانند. ايشان تصاوير و زبان قدرتمندي در چارپاره دارند و مي توانند به قله هاي بلندي در شعر دست پيدا كنند.
و حرف آخر؟
چيز خاصي به نظرم نمي رسد.
متشكرم.
ممنون.
***
شعري از مهتاب بازوند، تقديم به ساحت مقدس امام حسين (ع):
عالي ترين حماسه منظوم كائنات
روح بزرگ سوره تكوير و نازعات
بت هاي كعبه باردگر صف كشيده اند
از فتنه فريب هبل، تا فريب لات
يا رود رود داغ ترا گريه مي كنم
يا واحه واحه مي روم از نيل تا فرات
اينك به پاس ياري آن بيكران سرخ
اي نخل هاي ماريه!«قدقامت الصلوة»
